حکومت اسلامی ج۲
۱۳۹۹/۰۴/۰۸
ج۲
حکومت اسلامی
بعد از آنکه ما قبول کردیم اسلام در مورد حکومت و سیاست نظر دارد و ما میتوانیم در باب حکومت داری و حکومت نظریه و دیدگاه خاصی را به اسلام نسبت بدهیم؛ سؤالاتی را مطرح کردیم که از جمله آن سوالات این بود که آیا نظریهی اسلام در باب سیاست یک نظریهی تاسیسی میباشد یا امضایی میباشد؟ به این نتیجه رسیدیم که اسلام در باب سیاست و حکومت و مجموعهی اصول و شیوههای کاربردی سیاسی و اجتماعی یک نقش ابتکاری دارد (نه آنکه به نظرات و آراء عقلاء صحت گذارد و اینها را قبول کند). بر همین اساس ما عرض کردیم: «کسانی که با اشکال مختلف حکومت و اصولاً با مباحث فلسفهی سیاست آشنایی دارند میدانند که یکی از نظریات در حوزه حکومت و سیاست نظریه تئوکراسی (یعنی حکومت خدایی) میباشد.» و وقتی ما عرض کردیم: «که مردم غیر از آن نظریات و دیدگاههایی که در مورد سیاست و حکومت دارند، اسلام هم نظریه و دیدگاه خاصی در باب حکومت و سیاست دارد و «حکومت الهی» را پیشنهاد میکند. حال سوال اینجاست که آیا منظور از این حکومتِ الهی و ولایی مدعایی ما که بدان از حکومت ولایت فقیه تعبیر میآوریم، همان حکومت تئوکراسیای میباشد که در غرب مطرح است (بدین معنا که خداوند اختیارات گستردهای به حاکمان داده است که بر اساس میل و خواست و ارادهی خودشان عمل میکنند) و ولیان فقیه هرطور میتوانند به دلخواه خود عمل کنند؟!!
آیا می تواند او طبق نظر و هوی و میل خود نظری را اعمال و اجرا بکند؟! قرار نیست نظریههای اسلامی در قالب آن نظریههای فلسفی غربی گنجانده شود. که برخی ادعاء بکنند که ولایت فقیه همان تئوکراسی میباشد.
به این پرسش پاسخ دادهایم: که آن حکومت الهیای که بدان اعتقاد داریم با تئوکراسی غربی بسیار بسیار متفاوت است و نباید این سوء برداشت شود که حکومت الهی مد نظر اسلام است همان حکومتی است که در دستگاه کاتولیک برای خدا و ارباب کلیسا قائل بودند.
اصولاً عموم نظریه پردازان سیاسی در نگرش کلام خودشان به حکومتها، حکومتها را بهطور کلی و کلان به دو دسته تقسیم میکنند:
۱. حکومتهای دیکتاتوری: حکومتی که حاکم در آن به دلخواه و میل خودش در همه امور دخالت میکند؛ خودسرانه فرمان میدهد و به شیوههای گوناگون توسل میجوید و عمدتاً اتکای بر شیوههای ارعابی، تزویری و قدرت نظامی برای وادار کردن مردم به اطاعت، میکند.
۲. حکومتهای دموکراتیک و مردمی: این حکومت بر اساس خواست و ارادهی مردم شکل میگیرد× و با رای خودشان حاکمان را انتخاب میکنند؛ پس بر حاکمان هست که بر طبق خواستهی آنان حکم کنند.
× دمو (Demo): یعنی مردم. کراسی (Cracy): یعنی حکومت ص۳۰۵.
سوال: پس بر طبق تقسیم مزبور، حکومت اسلامی حکومت دیکتاتوری میباشد؟!! یعنی کسی که به حکومت میرسد، مثلاً در دوران ما شخص ولی فقیه به زور اسلحه، قدرت خود را بر مردم تحمیل میکند و به میل و خواستهی خودش حکومت میکند.
پاسخ: حکومت اسلامی در واقع شکل سومی از حکومتهاست یعنی نوع خاصی از حکومت دموکراسی (دموکراتیک) میباشد.
حال اگر اینطور باشد؛ ما چه پاسخی داریم برای کسی که قائل به دو گونه بودن حکومتها است؟! به اینکه بگوییم: «حکومت اسلامی» نه حکومت دیکتاتوری است و نه حکومت دموکراتیک است.
و به بیانی دیگر بگوییم که حکومت اسلامی یا زیرمجموعه حکومت دموکراتیک واقع در غرب هست، میباشد یا اینکه بگوییم شق سومی از انواع حکومت هاست..؟!!
پس از آن که بر این باور رسیدیم که در باب حکومت، اسلام نگاهی تأسیسی و ابتکاری دارد؛ درمییابیم که حکومت اسلامی، از سنخ حکومت دیکتاتوری و از سنخ حکومت دموکراتیک غربی نمیباشد.
ملحوظ: باید در نظر داشت که حکومت دموکراتیک غربی که در آن نظر مردم اعمال میشود، مشروعیتش بر طبق قراردادهای اجتماعی می باشد؛ بر اساس مبانی بزرگان سیاست غرب مثل: ژان-ژاک رُوسو، جان اسْتُوَارت مِیْل، ماکس وِبِر .. کتاب قراردادهای اجتماعی (On the Social Contract) نویسنده: ژان-ژاک رُوسو..
آنها مشروعیت حکومتهایی را که تجویز میکنند، اراده و خواست مردم میدانند.
بطور مثال، به نظر شما همجنسگراییای که در غرب مشروعیت دارد و غرب در صدد است که آنرا به جهان بقبولاند و به همجنسگرایان مشروعیت بدهد؛ دلیلش چیست؟!
چراکه میگویند مردم این مطلب را در حکومت دموکراتیک قبول کردند؛ پس مشروعیت دارد.
لیکن اسلام، حکومتی دموکراتیک هست؛ اما مشروعیت مسائل را کلا بسته به آراء مردم نمیداند.
ما میخواهیم دفاع کنیم از این فرضیه که حکومت اسلامی، حکومت دیکتاتوری و همچنین حکومت دموکراتیک به سبک غربی نمیباشد.
سوال: مقدمات و ارکان اساسی حکومت اسلامی چیست؟! ارکانی که باید در حکمرانی و تدبیر جامعه حفظ و رعایت شود تا حکومت اسلامی تحقق علمی پیدا کند، چه میباشد؟!
و سوال دیگر آنکه آیا اسلام، شکل خاصی را برای حکومت تعیین کرده است؟!
✓اشکال حکومت مانند:
. حکومتهای سلطنتی مشروطه و مطلقه:
مشروطه: مثلاً در ایران بوده که آری شاه باید با شروطی (که در چارچوب اسلام است) سلطنت کند. یا مثلاً در انگلستان
مطلقه به اینصورت هست که آری سلطان به میل خود هر کاری را انجام دهد..
. حکومت جمهوری ریاستی و پارلمانی:
ریاستی: مثلاً در ایران که امر به دست رئیسجمهور است.
پارلمانی: امر، در آن به دست رئیسجمهور نمیباشد بل به دست مجلس (نخستوزیر) میباشد.
. حکومت تئوکراسی✓
#آیا اسلام از این سه شکل، شکلی را پذیرفته است یا آنکه شکل خاصی را در باب حکومت تعیین نکرده است؟! و یا اینکه تنها یک سلسله ارزشها و معیارهایی را برای حکومت تعیین کرده که در هر زمان و در هر شکلی باید آنها رعایت شوند؟!
مثلاً اسلام میگوید: حکومت باید عدالت را رعایت کند؛ اما اینکه رعایت عدالت به چه صورتی انجام بگیرد، این تابع شرایط و زمان میباشد.
سوال: در حکومت اسلامی و فلسفهی سیاسی اسلام، حاکم و فرمانروا خواه فرد باشد یا افراد و شوریٰ باشند، و به عبارت دیگر دستگاه حکومتی چه اختیاراتی دارد؟! و متقابلاً چه وظایفی بر گردهشان نهفته میباشد؟!
پاسخ: مقدار وظایف و مسئولیتها تابع میزان اختیارات حکومت میباشد؛ که البته وظایف حکومت و به تبع اختیاراتش، بسیار محدود است؛ چراکه حکومت تنها موظف به تصدی امور خاصی میباشد و اشراف کلی بر حفظ نظام بر عهدهی آن گذاشته میشود و سایر امور بصورت کلی بر خود مردم واگذار میشود. ولی در بعضی از اشکال، حکومت اختیارات وسیعی دارد پس وظایف سنگینی را متعهد میشود و مسؤولیتهای مهمی را پذیرا میشود که باید جوابگوی آنها باشد.. و نمیتواند آنها بر مردم واگذار بکند و از وظایف خودش شانه خالی بکند.
سوال: مردم در حکومت اسلامی چه نقشی دارند؟! وظایف و اختیارات آنها چیست؟!
متدلوژی و شیوهی بررسی این مباحث و سؤالات
به این بیان که آیا روش بحث ما تعقلی (فلسفی) است یا تعبدی و نقلی محض (آتوریته (وابسته به منبع موثق) است و یا اینکه تجربی و علمی است؟! به بیان بیشتر آنکه آیا ساختار و اصول سیاستهای حکومت اسلامی بر اساس ادلهی عقلی است یا اینکه بر اساس یکسری گزاره های دینی (روایات و آیات) میباشد و یا اینکه اساساً سیاست اسلامی یک پدیدهی تجربه پذیر و آزمون پذیری میباشد که درستی و نادرستی آن را باید در تجربهی عملی آن بررسی کنیم؟! که روش بحث، روش تجربی میشود و ملاک ما تجربهی حکومت اسلامی باشد..
در جواب گوییم از آنجایی بحث ما جنبهی عقلانی و تعقلی دارد، باید بدین مسأله عنایت کنیم که قاعدتاً متد و شیوهی بحث ما تعقلی است که به دو شیوه قابل تقسیم است:
۱. شیوهی جدلی: در آن از مقدماتی که قابل قبول و مورد اتفاق طرفین هست، استفاده میشود.×
۲. شیوهی برهانی: در آن بر همهی مقدمات استدلال میشود و اینطور نیست که استناد به قضایای مورد اتفاق و ... بشود؛ تا اینکه در نهایت بحث به بدیهیات اولیه (یقینیات و ...) میانجامد.
×در جهت اقناع خصم: ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (نحل/۱۲۵)
✓در مباحثمان از شیوهی برهانی استفاده نمیکنیم؛ چراکه نکات به درازا کشیده میشوند.. از این دست مسائل که اصلا چطور ساختار حکومت را با عقل اثبات میکنید یا اینکه اصلا عقل میتواند اثبات کند یا خیر؟! و حال آنکه در این شیوه باید به بسیاری از علوم اشراف داشت که این امر برای هر کسی امکان پذیر نیست و ... .