دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۲۴

کلمه 

۲ دیدگاه

الف) داخل (در طول)/ در طول زنجیره‌ی نوشتاری یا در داخل جمله

یعنی هر کلمه یکی از اجزای جمله به شمار می‌آید و در جمله وظیفه‌ی خاصی را بر عهده دارد که اصطلاحاً به آن نقش یا حالت یا ترکیب و در عربی بدان نحو می‌گوییم.

یک کلمه در جمله های مختلف نقش‌های مختلفی دارد ولی در یک جمله یک نقش و فقط دارد.

مثال:

با انسان با مدارا رفتار کنید.

"با انسان" متَمِّم می‌باشد.

* (برای) و (از) حرف اضافه به‌تنهایی معنا ندارد بلکه کمک حال متمم است و معنا می‌شود.

خداوند انسان را آفرید.

خداوند: نهاد. انسان: مفعول به. آفرید: فعل

انسان اشرف مخلوقات است.

انسان: مسند الیه. اشرف مخلوقات: مسند. است: فعل اسنادی.

* افعال اسنادی: است. گشت. گردید. بود. شد.

انسان کارهای شگفت انجام می‌دهد.

انسان: نهاد انجام می‌دهد: فعل مرکب (سوم شخص غایب).

ب) در خارج جمله

یعنی هر کلمه در خارج از جمله دارای هویتی است که می‌تواند مستقیماً بررسی شود، از این رو بررسی مستقیم یا جزئی هر کلمه‌ای را نوع یا تجزیه و در عربی بدان "صرف" می‌گوییم.

مثلا

انسان: اسم (نوع کلمه)- عام، مفرد، ساده (ویژگی‌های کلمه)

* ساده در مقابل مشتق و مرکب، می‌باشد.

کلمه در زبان فارسی به هفت نوع (در عربی تجزیه) تقسیم می‌شود:

۱. فعل ۲. ضمیر ۳. حرف ۴. اسم ۵. قید ۶. شبه جمله ۷. صفت (صفت صرفی در عربی)

کلمه (اسم) ۵ نقش دارد.

۱. فاعل (نهاد یا مسند الیه)

۲. متمم

۳. مفعول

۴. منادی

۵. قید

کلمه (فعل)

کلمه‌ای است که بر انجام دادن کاری یا پذیرفتن حالتی یا واقع شدن امری در یکی از سه زمان گذشته، حال یا آینده دلالت دارد. 

وجه تمایز فعل از سایر کلمات، شناسه است.

* شناسه: نشانهٔ فعل است و همانند نهاد، شخصِ فعل را معین می‌کند. شناسه را نهاد پیوسته هم می‌گویند. شناسه در فارسی به صورت پسوند در پایان فعل جای می‌گیرد. _َم در خوردَم.

مثال: سیب خوردَم. _َم نشانه‌ی (من) در ابتدای جمله است.

دانش نشانه (نشانه شناسی)

برای شناخت مفعول‌به: چه کس را؟ چه چیز را؟

برای شناخت فاعل(نهاد یا مسند الیه): چه کسی؟ چه چیزی؟

صفت مفعولی

بن ماضی + ه:خورده (شده)

بن ماضی: مصدر - "نون":خوردن - "نون":خورد

صفت فاعلی

بن مضارع + نده:خورنده

بن مضارع:فعل امر - "باء": بخور - "باء":خور